دیگه وقتش بود ؟ ؟ ! ! ؟
هروقت حرف بچه دار شدن می شد همیشه مخالفت میکردم و البته شوهر گرامی هم یار ی میکرد کلا میانه خوبی با بچه جماعت نداشتم و چشم غره هایم هم در رابطه با کودکان بی ادب وخلافکار هم ، حرف نداشت و همیشه کار ساز بود. به هر حال پس از مدتی که فکر میکردم حالا چی شده اینقدر سرم گیج میره و حالم بده و رفتن به دکتر و نوشتن آزمایش واسه بنده و نرفتن اینجانب به آزمایشگاه و بالاخره با خودم کنار اومدم که بزار برم بابا هیچ خبری نیست و البته از ترسم نمیرفتم جواب آزمایش رو بگیرم معلوم شد که بله به سلامتی باردار شده ام. بیست و پنجمین روز مرداد از سال 87 هجری شمسی بود. افشین تازه از مسافرت اومده بود و هنوز لباس هاشو عوض نکرده بو...
نویسنده :
عاشق اصالت سرزمینم ایران
16:18


