ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

دیگه وقتش بود ؟ ؟ ! ! ؟

  هروقت  حرف بچه دار شدن می شد همیشه مخالفت میکردم و البته شوهر گرامی هم یار ی میکرد کلا میانه خوبی با بچه جماعت نداشتم و  چشم غره هایم هم در رابطه با کودکان بی ادب  وخلافکار هم ، حرف نداشت و همیشه کار ساز بود. به هر حال پس از مدتی که  فکر میکردم حالا چی شده اینقدر سرم گیج میره و حالم بده و رفتن به دکتر و نوشتن آزمایش واسه بنده و نرفتن اینجانب به آزمایشگاه و بالاخره با خودم کنار اومدم که بزار برم بابا هیچ خبری نیست و البته از ترسم نمیرفتم جواب آزمایش رو بگیرم  معلوم شد که بله به سلامتی باردار شده ام. بیست و پنجمین روز مرداد از سال 87 هجری شمسی بود. افشین تازه از مسافرت اومده بود و هنوز لباس هاشو عوض نکرده بو...
10 اسفند 1389

آمین

    نوشتن لحظه های قشنگی که اومدن یک موجود زنده به زندگی جمعی از آدم های ریز و درشت ، میدهد  خودش نعمتی است که به قول سعدی شیرازی به اندازه  همه دم و بازدم های زندگیت هم خداراشکر کنی کم است و حق مطلب را ادا نکردی و  خاطرات را میتوان در دفتری شخصی ثبت کرد که فقط خودت بخونی و خودش نه همه میتونی هرچی توی دلت هست رو بنویسی و نگران این نباشی که این دفتر خاطرات شخصی رو کسی باز کنه و بخونه     به هر حال نوشتن خاطرات  و داشتن وبلاگ برای ترمه کوچک ما ضروری نیست . می خواهم بنویسم که تبادلی باشه برای بهترین هایی که میتوان برای هر بچه ای بوجود آورد با کمک اونهایی که سل...
10 اسفند 1389

حسی متفات به موازات لحظه های قشنگ بارداری

مدتی گذشت که احساس مادری ام در موقع بارداری   حسابی عیان شد . حس خوب و لطیفی هست که امیدوارم هر زنی اونو در بهترین موقعیت زندگیش تجربه کنه. واقعا از ته دلم اینو آرزو میکنم که در بهترین موقعیت زندگی و در کمال آرامش برای هر بانویی در هر جای این دنیا اتفاق بیافته که عاشق   بچه هست و به فکر بوجود آوردن موجودی پر از نور و عشق به خداست واقعا تحمل بودن در شرایط پر التهاب در حاملگی   خیلی سخت هست چیزی که خیلی در این 9 ماه حسش در من زیاد بود و خیلی بهش فکر میکردم ،همین شرایط پراز التهاب بود ......... به فکر مادر هایی می افتادم که   تحمل   کردند موقعیت های   به جا یا نا به جا ر...
10 اسفند 1389